تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٣ - بيع و فروش خون
رفتن خون از رگها در بدن حيوان باقى مىماند.
قوله: كالصّبغ: يعنى رنگرزى.
قوله: لو قلنا بجوازه: يعنى جواز صبغ.
قوله: ففى جواز بيعه وجهان: يعنى احتمالان.
قوله: لانّها عين طاهرة: ضمير در « لانّها » به دم راجع است.
قوله: و امّا مرفوعة الواسطى الخ: اين روايت را مرحوم صاحب وسائل در ج (١٦) ص (٣٥٩) باين شرح نقل فرموده:
محمّد بن يعقوب، از محمّد بن احمد، از ابى يحيى الواسطى حديث را بطور مرفوعه از امير المؤمنين چنين نقل نموده:
مرّ امير المؤمنين بالقصّابين فنهاهم عن بيع سبعة اشياء من الشّاة، نهاهم عن بيع الدّم و الغدد و آذان الفؤاد و الطّحال و النّخاع و الخصى و القضيب الخ.
قوله: و الغدد: بر وزن « غرف » جمع « غده » و آن گوشتى است نسبتا سخت كه بين پوست و گوشت حادث شده و بواسطه تحريك متحرّك شده و ثابت نمىباشد.
قوله: آذان الفؤاد: كلمه « فؤاد » بر وزن « غلام » عبارتست از قلب و آن جسمى است صنوبرى شكل و توخالى كه داراى دو بطن و دو دهليز مىباشد:
امّا دو بطن: يكى بطن ايسر بوده كه منبع خون شريانى بوده و ديگرى بطن ايمن است كه منبع خون وريدى است و بين اين دو بطن پردهاى واقع شده.
و امّا دو دهليز: يكى دهليز چپ بوده و ديگرى دهليز راست و بينشان هيچ حجاب و پردهاى نمىباشد و هركدام از دو دهليز داراى شيئى بوده معلّق و توخالى كه بآنها اذن القلب مىگويند.
قوله: و الطّحال: همان است كه در فارسى بآن سپرز گويند.
قوله: و لا شكّ فى تحريمه: ضمير در « تحريم » به بيع للاكل راجع است.
قوله: صرّح فى التّذكرة: فاعل صرّح ضميرى است كه به مرحوم علّامه حلّى راجع است.
قوله: و لعلّه لعدم المنفعة الظّاهرة: ضمير در « لعلّه » به عدم جواز بيع الدّم الطّاهر راجع است.