مساله ربا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣
من به تو قرض دادهام و به ذمه تو طلبکارم . ولی پای سود و منافع که در میان میآید ، میگوید منفعتش را باید بدهی . در حالی که آن چیزی که متعلق به مقرض است یک امر اعتباری و در ذمه مقترض است و در خارج جریان ندارد . آنچه که جریان دارد همان است که احیانا تلف میشود ، استهلاک دارد ، گاهی سودش زیاد میشود ، گاهی کم میشود و این متعلق به مقترض است . بنابراین طبیعت قرض با سود گرفتن ناسازگار است و جور در نمیآید . اصلا ضد سود داشتن است . در واقع برای قرض ، اگر فایدهای داشته باشد و از قرض الحسنه بودن خارج شود ، حد اکثر فایده در مواردی است که انسان میبیند اگر خودش مالک مالش باشد ، نمیتواند آن را حفظ کند و تلف میشود . آن را به کسی قرض میدهد تا در ذمه او نگهداری شود و مال او باشد . اگر هم تلف شد ، مال او تلف شده است . به همین جهت طبیعت قرض این است که قرض الحسنه باشد ، یعنی قرض بدون سود باشد . قرض دادن حقیقتش تملیک و مالک شدن غیر است . به همین دلیل تلف شدن مال بر عهده آن غیر است و این ، با مطالبه یک سود معین از سوی مقرض ، طبیعتا ناسازگار است . حالا در دنباله مطالب گذشته میپردازیم به بقیه مسائلی که آقای مهندس بازرگان مطرح کرده بودند .
سفته
در میان انواع وامها وام به اصطلاح درماندگان و وام