مساله ربا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧
سرمایه هم به او تعلق میگیرد همچنانکه زیان سرمایه هم به او تعلق میگیرد و اگر خطری هم متوجه اصل سرمایه شود ، متوجه او میگردد . اما اگر انسان پولش را تبدیل به دین کرد ، یعنی آن را به قرض داد ، در این صورت مالک عین ، مقترض است و مقرض ، مالک دین است یعنی مالک یک امر اعتباری و قراردادی . اینکه انسان وقتی میخواهد به مسافرت برود ، پولش را به بانک میدهد تا در مقصد از شعبه بانک دریافت کند ، یا به شخصی قرض میدهد تا در آنجا از وکیل او تحویل بگیرد ، به همین جهت است که پول را از خطر تلف شدن نجات دهد . پول را قرض میدهد . از آن ساعت اگر این پول تلف شد ، قرض دهنده آن را پس میگیرد ، میگوید مال تو بوده که تلف شده مال من نبوده است . آدمی که میخواهد برود به نجف ، پولش را به تاجری در اینجا میدهد که سه ماه بعد در آنجا از وکیل او تحویل بگیرد . اگر امروز که قرض داد فردا صندوق این تاجر آتش گرفت و مال التجارهاش از بین رفت ، او حق دارد پولش را مطالبه کند و آن تاجر نمیتواند بگوید پولی که تو به من دادی ، عین آن تلف شد ، زیرا آن شخص میگوید آن عین ، مال من نبود ، از ساعتی که به تو دادم ، مال تو شد . پس طبیعت قرض این است که انسان پول را ، سرمایه را ، مملوک خودش را از عینیت خارج میکند و به آن ذهنیت و اعتباریت میدهد ، وجود اعتباری میدهد . خاصیت وجود اعتباری یکی این است که تلف و زیان در آن معنی ندارد . دنیا را اگر آب ببرد ، آن از بین نمیرود . [ داستان رباخوار ] قصه ملا نصر الدین است که دیگ همسایه را قرض گرفت . بعد از مدتی که دیگ را پس داد ، یک