مساله ربا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠١
در فقه مطرح بوده این است که دو نفر با همدیگر معامله میکنند . چون مشتری بایع را نمیشناسد ، گاهی یک وضعی پیش میآید که مشتری حق دارد جنس را پس بدهد مثل خیار فسخ اگر جنس ، معیوب از آب در آید . یک نفر میآید ضامن میشود که اگر این معامله فاسد از آب در آمد ، من ضامن هستم . مثلا شخص ناشناسی میخواهد فرشی را به شما بفروشد . شما یک دغدغهای دارید ، میگوئید من این شخص را نمیشناسم ، این فرش به این قیمت خوب میارزد ولی فردا اگر این فرش ، دزدی از آب در آمد ، تکلیف من چیست ؟ ! اگر صاحبش آمد و شناخت و شاهد هم آورد و معلوم شد این فرش دزدی است ، در این صورت صاحب مال حق دارد مالش را ببرد . آنوقت تکلیف پول من که فروشنده گرفته و رفته و به او دسترسی ندارم چه میشود ؟ در اینجا یک نفر میآید ضامن عهده میشود . یعنی میگوید اگر خللی در این معامله پیدا شد و معلوم گردید که این جنس مثلا دزدی بوده و خلاصه این خطر وجود داشت که پول تو از بین برود ، من ضامن هستم . این هم خودش یک نوع بیمه است . در واقع آن شخص معامله شما را بیمه میکند . و نظیر این است ضمان درک . ضمان درک آنجایی است که عیب در کار باشد . درک به معنی عیب است . ضمان درک یعنی ضمان عیب . شما معاملهای با یک فروشنده ناشناس میکنید . با خود میگوئید نکند این جنس معیوب از آب در بیاید و آن وقت دسترسی به فروشنده نداشته باشم . یک کسی میآید ضامن درک یعنی ضامن عیب میشود ، میگوید اگر این جنس معیوب بود ، من خسارتش را به شما میپردازد .