مساله ربا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٢
و اگر بگوئیم حقیقت قرض تملیک مال است در قبال تعهد قرض گیرنده به
تملیک عوض در رأس مدت مقرره [١] ( کما هو الاظهر ) در این صورت
میگوئیم نفس تعهد در اینجا ارزش دارد و لذا در قبال مال قرار میگیرد .
اکنون باید ببینیم ارزش تعهد از کجا است ؟ واضح است که تعهد از ناحیه
متعهد و متعهد و مدت تعهد ارزشش تفاوت میکند . هر چه متعهد معتبرتر
باشد تعهدش ارزندهتر است و لذا بین قرض گیرندههای معتبر و غیر معتبر
در نرخ ربح فرق گذارده میشود . همچنین هر چه مدت تعهد کوتاهتر باشد
ارزش آن بیشتر است ، زیرا که به فعلیت نزدیکتر است و همچنین قلت و
کثرت مقدار مال متعهد ارزش تعهد را کم و زیاد میکند . در این صورت
میگوئیم واضح است که تعهد یک من گندم در رأس سال معادل با یک من گندم
بالفعل نیست زیرا زمان در ارزش تعهد تأثیر دارد و لذا وقتی انسان
میخواهد مال بالفعل خود را به چنین متعهدی تملیک کند حق دارد مقدار
متعهد را بیشتر کند تا ارزش تعهد که به وسیله
[١] اگر اینطور باشد باید قرض گیرنده فقط در آخر مدت مکلف باشد به تملیک ولی بالفعل مدیون باشد . قرض معاوضه نیست ، نه معاوضه عین به ما فی الذمه و نه معاوضه عین با تعهد ، بلکه عبارت است از تبدیل اعتباری نحوی از وجود به نحوی از وجود دیگر ، یعنی وجود عینی شیء را در ظرف ملکیت خود تبدیل میکند به وجود ذمهای ، و چون قرض معاوضه نیست ، بیانات فوق همه ساقط است . علت اینکه به عقیده ما قرض در امور مثلی فقط هست و در قیمیها جاری نیست همین است که مرتبهای از وجود به مرتبهای از وجود دیگر تبدیل میشود نه اینکه معاوضه میان مثل و مثل یا مثل و قیمت صورت میگیرد . علیهذا هر چند تبدیل نحوی از وجود به نحو دیگر سبب سقوط ارزش بشود مجوز ربا و جر نفع نیست . در وسیله النجاه در تعریف قرض میگوید : و هو تملیک مال لاخر بالضمان . در وسیله قرض اشیاء قیمی را نیز جایز میداند . همچنین سایر فقهاء شیعه .