منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٣٨
شكى نيست كه خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان،در برابر بت هايى بود كه آن ها را به عناوين مالكان حق شفاعت و ... توصيف مى كردند و آن ها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنيا و آخرت مى شناختند. و ناگفته پيداست كه در اين شرايط هر نوع دعوت و درخواستى از اين موجودات، عبادت و پرستش خواهد بود.روشن ترين گواه بر اين كه دعوت و خواندن آنان با اعتقاد به الوهيت آنان همراه بود، آيه زير است:
(...فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتى يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ شَىْء...).[١]
«خدايانى كه جز خدا مى پرستيدند، آنان را بى نياز نساخت».
بنابر اين، آيات مورد بحث ارتباطى به محل بحث ما ندارد. موضوع بحث ما درخواست بنده اى از بنده ديگر است كه نه او را اله و رب مى داند و نه مالك و متصرف تام الاختيار در امور مربوط به دنيا و آخرت، بلكه او را بنده عزيز و گرامى خدا مى شناسد كه او را به مقام رسالت و امامت برگزيده ووعده داده است كه دعاى او را درباره بندگان خود بپذيرد. آن جا كه فرموده است:
(...وَلَو أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤكَ فَاسْتَغْفَروا اللّه وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُول لَوَجَدُوا اللّه تَوّاباً رَحيماً).[٢]
«اگر آنان وقتى بر خويشتن ستم مى كردند، به نزد تو مى آمدند و از خدا درخواست آمرزش مى كردند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى كرد، يقيناً خدا را توبه پذيرو رحيم مى يافتند».
ثالثاً: درخود آيات ياد شده گواه روشن است كه مقصود از دعوت، مطلق درخواست كار و حاجت نيست، بلكه دعوت عبادتى و پرستشى است. از اين
[١] هود (١١) آيه ١٠١.
[٢] نساء(٤) آيه ٦٤.