منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٢
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ انّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُريدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطّاغُوت وَقد أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُريدُ الشَّيْطانَ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِيداً).[١]
«آنان كه گمان مى كنند كه به كتاب تو و كتابى كه پيش از تو نازل شده است ايمان آورده اند، نمى بينى كه مى خواهند اختلافات خود را پيش حكّام طاغى ببرند در صورتى كه دستور يافته اند كه به اين گروه از حكام كفر ورزند(و آنان را به رسميّت نشناسند) شيطان مى خواهد آنان را به ضلالت بيفكند».
آيا جامعه اسلامى ما در اين يك قرن، جز اين راه، راه ديگرى مى پيمود، جز اين كه حكام طاغوتى با نظام ضد بشرى بر ما حكومت مى كردند و هر نوع مرافعه و اختلاف را با قوانين طاغوتى مى گشودند؟
يك سؤال
در بررسى هاى مربوط به خاتميت، ثابت شده است كه در اسلام دو نوع قانون وجود دارد:
١. قوانين ثابت وبه اصطلاح ابدى و پيوسته كه دگرگونى در آن ها راه ندارد;
٢. اصول و مقررات متغير و متحول كه با تغيير شرايط و مقتضيات، تغيير و تبديل پيدا مى كند.
اكنون كه آيات قرآن به روشنى توحيد تشريعى را ثابت مى كنند، تكليف سلطه تشريعى درباره اين بخش از مقررات چيست؟
[١] نساء (٤) آيه٦٠.