منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣١
امّا وجداناً مصداق و فرد واقعى پرستش نيست به طورى كه نمى توانيم اين گروه را جزو مشركان قرار دهيم.
١. عاشقان دل سوخته، در برابر معشوق خود نهايت خضوع را دارند و در برابر درخواست هاى آنان عنان صبر را از كف مى دهند، مع الوصف نام چنين خضوع را عبادت نمى توان نهاد، هرچند مى گويند: فلانى زن پرست است و....
٢. افرادى كه اسير هوا و هوس هستند و در برابر درخواست هاى نفسانى اختيار از دست مى دهند و سرسپرده خواهش هاى نفسانى خود مى باشند، هرگز پرستش گر واقعى نبوده و مشرك به شمار نمى روند اگر هم بگويند فلانى هواپرست است، يك نوع تشبيه و مجاز خواهد بود. قرآن هوا و هوس را «اله» معرفى مى كند قهراً هواخواهى را عبادت خواهد ناميد. چنان كه مى فرمايد:
(أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَه هَواه أَفَأَنْتَ تَكُون عَلَيْهِ وَكِيلاً).[١]
«آيا ديدى كسى را كه هوا و هوس نفس خويش را خداى خود اتخاذ نموده است؟ آيا تو ضامن او هستى؟».
هم چنان كه «اله» بودن هوا به طور مجاز است، هم چنين عبادت بودن گرايش انسان به آن، يك نوع مجاز خواهد بود.
٣. گروهى همه چيز خود را فداى مقام و منصب مى كنند تا كرسى و مقام خود را از دست ندهند تا آن جا كه مى گويند: فلانى مقام پرست است، ولى در عين حال مى دانيم كه وى مشرك نمى باشد و پرستش گر حقيقى مقام، به شمار نمى رود.
٤. اسرائيل نژاد پرست، افراد خودخواه و نفس پرست، گروهى كه از دستورات الهى سرپيچى نموده از دعوت ها و ترغيب هاى شيطان پيروى
[١] فرقان (٢٥) آيه ٤٣.