منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٥
حكم خدا باشد بايد در آن مورد از حكم خدا پيروى كرد، امّا در موردى كه چنين حكمى وجود نداشته باشد، در اين صورت چرا فرد يا شورايى نتواند براى پيش بردِ اهداف امت، حكمى را بسازد.
پاسخ اين پرسش روشن است: هرگاه خدا مى فرمايد:(لِكُلّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهاجاً); «براى شما طريق و راهى قرار داده ايم» مفاد آن با توجه به اين كه از جانب خداوند حكيم على الاطلاق جز برنامه كامل و جامع فرستاده نمى شود، ديگر براى احدى امكان مداخله در امر تشريع باقى نمى ماند. اصولاً قرآن تمام احكام حاكم بر بشر را بر دو نوع مى داند: حكم الهى و حكم جاهلى.[١] و هرحكمى كه غير «ما أنزل اللّه» باشد قهراً حكم جاهلى خواهد بود.
به عبارت ديگر هرگاه حكمى زاييده مغز بشر شد از آن جا كه جزو «ما أنزل اللّه» نيست، قطعاً در رديف احكام جاهلى خواهد بود.[٢]
پرسش ديگر
اين آيات بيش از اين نمى رساند كه از احكامى كه در قرآن وارد شده است و به اصطلاح جزو «ما أنزل اللّه» مى باشند بايد پيروى كرد، امّا احكامى كه از لسان پيامبر و يا ديگر پيشوايان شنيده مى شود هرگز اين آيات دليل بر لزوم پيروى از چنين احكام نيست.
پاسخ
قرآن خود را بيان گر تمام آن چه كه بشر در تنظيم زندگى به آن نياز دارد، معرفى مى كند و مى گويد:
[١] >>أَفَحُكْمُ الجاهِليّة يَبْغُون<<.
[٢] امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد:الحكم حكمان، حكم اللّه و حكم أهل الجاهلية فمن أخطأ حكم بحكم أهل الجاهلية. حكم و داورى بر دو نوع است:حكمى الهى و حكم اهل جاهليت، هر كس از حكم خدا تجاوز كند به حكم جاهليت داورى كرده است.«وسائل الشيعه، ج١٨، كتاب القضا، ص ١٨».