منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٦
آنان بدون علت نمى توانند پديد آيند و خود نيز نمى توانند علت وجود خويش شوند و از طرف سوم آنان در آفريدن زمين و آسمان ها، نمى توانند دخالتى داشته باشند، پس بايد كه براى انسان و آسمان ها و زمين خالقى باشد كه به او با لفظ «اللّه» اشاره مى كنيم و او همه را آفريده است; به عبارت ديگر و علمى تر اگر موجودى بالذات داراى وجود نيست و وجود آن از درون آن نمى جوشد، پس پديده است و به حكم بى پايگى احتمال نخست، پديد آورنده اى لازم دارد.
و اگر بالذات داراى هستى است و وجود از درون آن مى جوشد، پس نبايد پديده باشد و وجود او ازلى و ابدى خواهد بود. در صورتى كه آنان به تصديق خود، پديده اى بيش نبوده و وجودشان مسبوق به عدم مى باشد.
خود آفرينى همان «دور» است كه بطلان آن روشن است، زيرا نتيجه خود آفرينى اين است كه شيئى قبلاً وجود داشته باشد و سپس خود را بيافريند. و لازمه آن اين است كه وجود شىء، بر خودش مقدم باشد; يعنى از آن نظر كه علت خويش است بايد مقدم، و از آن نظر كه معلول است بايد مؤخر باشد.
خلاصه اى از مفهوم آيات
در آيه نخست، اين سؤال مطرح شده است كه: آيا انسان هاى منكر خدا خود به خود به وجود آمده اند؟
ولى به حكم اين كه آنان موجود ممكنى هستند و هر ممكنى در پيدايش خود نياز به علت دارد، طبعاً جواب سؤال منفى است. و آيه ناظر به برهان «امكان» خواهد بود.
آيه دوم كه در آن سخن از «خودآفرينى» است برهان بطلان «دور» را تشكيل مى دهد، زيرا به حكم اين كه خودشان علت خود هستند، بايد