منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٥٨
هر آن كس را كه اندر دل شكى نيست *** يقين داند كه هستى جز يكى نيست[١]
گرچه برخى از عرفا براى اين نوع تعبيرها تأويل هايى دارند، ولى حق اين است كه يك فرد موحد نبايد سخنى بگويد كه ظاهر آن با توحيد اسلامى ناسازگار باشد. اين گروه درباره شرك آن چنان مى انديشند كه بسيارى از شرك هاى قطعى را عين توحيد خوانده و دايره شرك را بسيار ضيق و تنگ ساخته اند.
در برابر اين افراد، گروه هايى هستند كه آن چنان در موضوع شرك وسعت مشرب دارند كه هر نوع حركت و سكون اهل توحيد را كه به منظور احترام اولياى الهى انجام مى گيرد، شرك مى خوانند واحترام گذار به انبيا و اوليا را مشرك مى دانند، حتى نگارنده روزى در مسجد الحرام به عنوان احترام سر را براى يكى از آمران به معروف تكان داد وى گفت: اين نوع حركات شرك است و حرام، تو گويى در قوطى آقايان جز شرك چيز ديگرى نيست واگر معناى توحيد و شرك همان باشد كه وهابى ها مى گويند در روى زمين نمى توان هيچ موحدى را يافت.
يكى از دوستان عزيزم نقل كرد كه از خطيب و امام مسجد النبى، شيخ عبد العزيز بن صالح، پرسيدم: شرك چيست؟گفت:
«كل تعلق بغير اللّه سبحانه، شرك; هر نوع تمسك و تشبث به غير خدا شرك است».
هرگاه معناى شرك همين باشد كه اين خطيب مى گويد، بايد همه مردم مشرك باشند حتى خود وهابى ها كه براى وصول به اهداف خود از طريق اسباب
[١] گلشن راز (چاپ جيبى) ص ٣٨.