منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٩
به منزله اثر ذاتى آن شمرده مى شوند. فقط يك صورت از اين مفردات، مى تواند مقصد ما را تأمين كند و آن در صورتى است كه به شكل گذشته تركيب شوند و بس. در غير اين صورت هرگز هدف و انسجام مطلوب به دست نمى آيد.
حالا اگر كسى بگويد هر حرفى از اين حروف براى خود، اثر خاص و صداى معينى دارد و تا مجموع اين حروف با صداهاى خاص خود گام به ميدان ننهند، گفتار مزبور درست نمى شود، قطعاً سخن درستى گفته است، ولى اگر از اين شخص بپرسند، چرا از صدها تركيب ممكن، فقط يك صورت، به وجود آمد، و ديگر تركيب ها، كه با پس و پيش كردن حروف مى توانند پديد آيند به وجود نيامدند، او در پاسخ بگويد خاصيت ذاتى هر حرفى ايجاب مى كند كه اين حروف فقط به اين شكل در آيند، قطعاً پاسخ نارسايى گفته است، زيرا خاصيت ذاتى هر حرفى، جز اين ايجاب نمى كند كه صداى هر حرفى از آن جدا نگردد، و اما اين حروف (س، ق)، حتماً بايد در كنار (ر، ق) قرار گيرند، هرگز خاصيت ذاتى حروف، يك چنين تركيب و انسجام را ايجاب نمى كند، بايد اين شكل هدف دارى وغايت گرايى را از راه ديگر غير از خاصيت حروف توجيه كرد و گفت: انسان خردمندى كه داراى هدف خاصى بود و مى خواست به مخاطب برساند كه حكيم معروف يونان، سقراط، طبابت مى كرد و از صداى حروف و خواص تركيب هر يك در ديگرى و از وضع مفردات و دلالت جمله آگاه بود، با برنامه و طرح خاصى از ميان صدها شكل، فقط يك تركيب را برگزيد و گفت: سقراط پزشك بود، نه اين كه خاصيت حروف چنين تركيب را ايجاب مى كرد.
عين اين منطق درباره اجزاى وجود درخت و انسان حكم فرماست و مجموع اجزاى وجود آن دو پديده، آن چنان تركيب يافته اند، كه اثرمطلوب از انسان و درخت را تأمين مى كنند، و تركيب هم آهنگ نمى تواند معلول خواص