منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٧
اگر به مالك و يا صاحب خانه (هر چند عنوان مالك نداشته باشد) رب مى گويند، براى اين است كه اختيار ملك و خانه و اداره و تصرف آن، با اوست.
بنابر اين، مربى، مصلح، رئيس، مالك و مشابه اين ها صورت هاى گسترده يك معناى اصيل است كه در همه اين موارد موجود است و هرگز نبايد اين ها معانى گوناگون لفظ «رب» شمرده شود، بلكه اصل، همان مدبر، مدير، متصرف وكارگردان است و اين معنا در تمام اين موارد تحقق دارد.
اگر يوسف، عزيز مصر را «رب» مى خواند و مى گويد: (...إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَن مَثْواى...)[١]، « او مربى من است كه جايگاه مرا نيكو داشته است». به خاطر اين است كه يوسف در خانه او پرورش يافته و او سرپرست و متكفل تربيت وى بود.
اگر يوسف، عزيز مصر را «رب» هم زندانى خود مى داند ومى گويد: (أَمّا أَحَدكُما فَيَسقى ربَّهُ خَمْراً) [٢] «يكى از شما ساقى رب خود مى شويد». به خاطر اين است كه عزيز مصر، رئيس و بزرگِ مردم مصر بود و رئيس قوم، مدير امور سياسى و اجتماعى ملت است.
اگر قرآن مى گويد: يهود و نصارى، دانشمندان و راهبان خود را «ارباب» خود اتخاذ كرده بودند،[٣] به خاطر اين است كه آنان زمام تشريع و قانونگذارى را به دست آنان داده و آنان را صاحبان سلطه و قدرت در امور الهى مى دانستند.
اگر خدا خود را (ربّ البيت)[٤] مى داند، براى اين است كه امور معنوى و
[١] يوسف(١٢) آيه ٢٣.
[٢] همان، آيه ٤١.
[٣] (اتَّخذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ) (توبه، آيه ٣١)« دانشمندان و راهبان خود را رب هاى خود اتخاذ كرده بودند».
[٤] قريش(١٠٦) آيه ٣.