منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٠٨
قائل شويم، از جاده توحيد منحرف خواهيم شد، زيرا اعتقاد به استقلال چيزى در اصل هستى، مساوى با بى نيازى او در هستى از خدا مى باشد. و چنين وجودى جز خدا كه در هستى به چيزى نياز ندارد ووجود او مربوط به خود اوست، فرد ديگرى نخواهد بود.
هم چنين اگر وجود او را مخلوق خدا بدانيم، ولى معتقد شويم كه امور جهان و يا امور بندگان به او تفويض و واگذار شده و او در تدبير آن ها از خود استقلال دارد، در اين مورد نيز مشرك خواهيم بود.
در دوران جاهليت و هنگام طلوع اسلام، عقيده بسيارى از مشركان همين بود.آنان معتقد بودند كه فرشتگان و يا ستارگان كه مخلوق هستند مدبر جهان بوده[١]و يا لا اقل قسمتى از كارهاى خدايى; مانند شفاعت و مغفرت به آن ها واگذار شده است و آن ها در اين كارها استقلال كامل دارند.
گروه معتزله كه انسان را از نظر هستى مخلوق خدا مى دانند ولى در مقام تأثير و انجام كار براى او استقلال قائلند، اگر در سخن خود دقت كافى نمايند، خواهند ديد كه چنين عقيده اى يك نوع شرك خفى است كه از آن غفلت دارند هر چند به گونه شرك مشركان نمى باشند. تفاوت اين دو نوع شرك بسيار روشن است: يكى مدعى استقلال در تدبير امور جهان و كارهاى الهى است و ديگرى مدعى استقلال انسان در كارهاى خود.
سؤالى از ابن تيميه
اكنون ما از ابن تيميه و پيروان او سؤال مى كنيم كه مقصود شما از جمله «درخواست مطلبى از كسى كه جز خدا بر آن قادر نيست، شرك است»
[١] وقتى عمرو بن لحى از علت پرستش بت پرسيد، مردم شام گفتند ما از آنان باران مى طلبيم، آنان براى ما باران مى فرستند، كمك مى خواهيم، كمك مى كنند، و او با اين عقيده! بت هبل را همراه خود به مكه آورد.« سيره ابن هشام، ج١، ص ٧٧».