منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٩٢
٨. «سليمان وارث داوود شد و گفت اى مردم !ما را زبان مرغان آموختند و از هرگونه نعمت عطا كردند، اين فضل و بخشش بزرگ است و سپاهيان سليمان از گروه جن و انس و مرغان با نظم در ركاب او حاضر شدند تا وقتى به وادى موران رسيدند، مورى گفت:اى موران! همه به لانه هاى خود باز گرديد تا سليمان و سپاهيان او ندانسته شما را پايمال نكنند. سليمان از گفتار مور خنديد وگفت: پروردگارا! مرا توفيق ده كه شكر نعمتى كه برمن و پدرم عطا فرمودى بجا بياورم...».
شكى نيست كه درخواست حاجت به طور جدى در صورتى امكان پذير است كه درخواست كننده، طرف را بر انجام درخواست خود قادر و توانا بداند.
گاهى اين قدرت، قدرت ظاهرى و مادى است; مثل اين كه از كسى آب بخواهيم و او ظرف آب را از شير پر كند و در اختيار ما بگذارد.
گاهى اين قدرت، قدرت غيبى و دور از مجارى طبيعى و قوانين مادى است; مثل اين كه انسانى معتقد گردد كه امام على (عليه السلام) مى تواند درِ «خيبر» را كه دور از توانايى انسان عادى است، از جاى بركند، آن هم نه با قدرت بشرى، بلكه با قدرت غيبى.
و يا مسيح مى تواند با دم شفابخش خود، بيمار صعب العلاج را شفا بخشد بدون آن كه بيمار دارو بخورد و يا مورد عمل جراحى قرار گيرد. اعتقاد به چنين قدرت غيبى، اگر مستند به قدرت و اذن و مشيت خدا باشد، بسان اعتقاد به قدرت مادى خواهد بود كه مستلزم شرك نيست، زيرا همان خدايى كه آن قدرت مادى را در اختيار آن فرد نهاده، همان خدا، قدرت غيبى را نيز به ديگرى عطا كرده است بى آن كه مخلوقى، خالق فرض گردد و بشرى، بى نياز از خدا تصور شود.