منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٤
اتفاقاً خود قرآن نيز روى همين موضوع تكيه كرده و مى فرمايد:
(أَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطيفُ الخَبير).[١]
«آيا آفريده خود را به خوبى نمى شناسد با اين كه از رموز و اسرار خلقت او كاملاً مطلع است».
خدايى كه سازنده ذرات موجود، پديد آرنده سلول هاى بى شمار و تركيب دهنده قطعات مختلف وجود انسان است، قطعاً از نيازمندى هاى نهان و آشكار و مصالح و مفاسد مصنوع خود، بيش از ديگران آگاه است.
او بر اثر علم گسترده از روابط افراد، و واكنش اين پيوندها و وظايفى كه مايه انسجام اجتماع مى گردد، و حقوقى كه شايسته مقام هر انسانى است آگاهى كامل دارد.
شرط دوم كه پيراستگى از هر نوع سودجويى در وضع قانون باشد، جز خدا در هيچ مقامى موجودنيست، زيرا تنها خدا است كه نفعى در اجتماع ما ندارد و از هر نوع غرايز خصوصاً غريزه خودخواهى پيراسته است، در حالى كه همه افراد بشر كم و بيش از حس خودخواهى كه آفت قانون گذارى صحيح است، برخوردارند، هرچند هم سعى و كوشش كنند كه خود را از چنگال اين غريزه برهانند باز گرفتار مى شوند.
به قول «ژان ژاك روسو»: براى كشف بهترين قوانين كه به درد ملل بخورد، يك عقل كل لازم است كه تمام شهوات انسانى را ببيند ولى خود هيچ حس نكند، با طبيعت رابطه اى نداشته باشد ولى كاملاً آن را بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد ولى حاضر باشد كه به سعادت ما كمك كند، بالأخره به افتخاراتى اكتفا نمايد كه به مرور زمان علنى گردد; يعنى در يك قرن خدمت
[١] ملك(٦٧) آيه ١٤.