منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٤
«مى گويند خدا فرزندى گرفته است! پيراسته است او، بلكه براى او است آن چه در آسمان ها و زمين و همه فرمان بردار اويند. پديد آورنده آسمان ها و زمين است. اگر وجود چيزى را اراده كند به او مى گويد باش او نيز وجود مى يابد».
در اين آيه با سه برهان، بر نبود ولد و فرزند استدلال شده است.
١. معناى فرزند اين است كه جزئى از پدر منفصل گردد و در رحم مادر قرار گيرد. و لازمه اين سخن اين است كه خداوند جسم بوده و آثارى جسمانى از زمان و مكان و تجزيه داشته باشد، در حالى كه او از اين امور پيراسته است.
به اين برهان با جمله: (سُبحانَهُ); «منزه است خدا از اين كه جسم و جسمانى باشد»، اشاره شده است.
٢. خدايى و پروردگارى او مطلق و گسترده است. همه موجودات قائم به او و نيازمند او هستند. اگر او داراى فرزندى باشد، قطعاً مماثل و همانند او خواهد بود و بسان خداوند مستقل بوده و تمام اوصاف و احكام خدا، از جمله استقلال و بى نيازى را دارا خواهد بود در صورتى كه تمام آن چه كه در آسمان ها و زمين است مملوك او بوده و قائم به وى و فرمان بر اويند. و به اين برهان با اين جمله اشاره مى كند:
(لَهُ ما فِى السَّماوات وَالأَرْض كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ).
«براى اوست آن چه در آسمان ها و زمين است و همه فرمان بر او هستند».
٣. ساحت خدا از انگيزه فرزند خواهى پيراسته است. فرزند خواهى يا به خاطر ادامه نسل است، يا براى رفع احتياج و نياز در دوران پيرى و هيچ يك در مقام الوهيت، كه قادر و تواناست و آفريننده آسمان ها و زمين است، متصور