منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٥٩
و علل وارد مى شوند. هرگز نمى توان گفت كه اسباب و علل، عين خدا است، بلكه قطعاً غير خدا است. در صورتى كه اين نوع تعلق ها و تشبث ها نه تنها شرك شمرده نمى شود، بلكه عين توحيد است، زيرا در جهان سازمان يافته و به اصطلاح «سيستماتيك» چاره اى جز اين نيست كه اهداف خود را از طريق علل واسباب تعقيب كنيم، منتها بايد براى آن ها استقلال قائل نبوده و تأثير همه را در پوشش اراده خدا و به فرمان او بدانيم.
تمسك به اسباب ظاهرى و علل مادى، از يك نظر عين توحيد و از نظر ديگر كاملاً شرك است; هرگاه براى علل واسباب استقلالى قائل نشويم و تأثير آن ها را در عرض تأثير خدا ندانيم و همه را در طول اراده و خواست خدا و پرتوى از قدرت وى و شاخه اى از توحيد فعل بينديشيم، در اين صورت موحد خواهيم بود، زيرا تأثير همه را مظهر اراده حق و قدرت بى پايان خدا دانسته ايم، و در جهان بينى توحيدى چاره اى جز اين نيست.
ولى هرگاه براى اين علل استقلالى قائل شويم و تصور كنيم كه آن ها منهاى اراده خدا، سببيت و تأثير دارند، در اين صورت به دو خالق به دو آفريننده و به دو مؤثر معتقد شده ايم.
موحد بايد قانون علت و معلول را در ميان پديده ها حفظ كندو معتقد گردد كه اين علل از جانب خويش در تأثير خود استقلال ندارند و هر چه دارند از جانب خدا است و از طرف ديگر معتقد باشد كه تابش خورشيد در پرورش گياهان، وزش باد در نزول باران و... كاملاً مؤثر است.
با اين كه يك فرد موحد جهان را يك واحد سازمان يافته مى داند كه بر اساس نظام علل مادى استوار مى باشد، ولى او به تمام اين علل از دريچه يك سبب كه همه چيز آن از جانب خدا است، مى نگرد; تو گويى كه همه كار جهان را كار خدا مى داند و چنين مى گويد: