منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥١٤
گونه سببى منسوب به پيامبر و امام است.و درحقيقت، شافى حقيقى و واقعى او است.
او به اولياى گرامى خود چنين قدرت و نيرويى بخشيده و به آنان اذن داده است كه در موارد مخصوصى، از اين قدرت معنوى و نيروى الهى بهره گيرند.
قرآن در حالى كه خدا را شافىِواقعى معرفى مى كند، در عين حال، عسل را شفابخش مى داند و درباره آن مى فرمايد:
(...فيهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ...).[١]
«در عسل براى مردم شفا است».
و نيز مى فرمايد:
(وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَة لِلْمُؤْمِنينَ).[٢]
« از قرآن براى مؤمنان شفا و رحمت فرو مى فرستيم».
راه جمع ميان اين دو دسته از آيات همان است كه گفته شد و آن اين كه: يك فعل به گونه اى به خدا و به گونه ديگر به اسبابى كه او آفريده و به آن ها قدرت بخشيده است، نسبت داده مى شود.
در اين صورت درخواست شفا از اولياى الهى با توجه به اين اصل، بدون كوچك ترين دغدغه اى جايز و مشروع بوده و با اصول يكتاپرستى كاملاً موافق مى باشد، زيرا هدف از درخواست شفا از اوليا، بسان اعتقاد به وجود شفا در عسل و داروهاى گياهى و شيميايى است. منتها شفابخشى عسل و دارو به طور خودكار و خارج از اراده و اختيار آن است، در حالى كه شفا بخشى پيامبر وامام به طور اختيار و ارادى است.و هدف از شفا خواهى اين است كه ولىّ
[١] نحل(١٦) آيه ٦٩.
[٢] اسراء(١٧) آيه ٨٢.