منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٦
كوتاه معلوم مى گردد كه اين موجودات چون با عدمى همراهند، نامطلوب هستند; مثلاً مرض و بيمارى ازآن جهت نامطلوب به شمار مى رود كه سبب مى شود شخص بيمار فاقد صحت و عافيت باشد. شخص نابينا و ناشنوا از اين نظر كه يك انسان متفكر و آراسته به فضايل است، بينايى و شنوايى براى او كمال مطلوب است، ولى نابينايى و ناشنوايى و اقعيتى نيست كه در چشم نابينا و گوش ناشنوا وجود داشته باشد، بلكه واقعيت آن ها همان فقدان بينايى و شنوايى است و واقعيتى جز همين امر عدمى، ندارد.
از مقايسه موارد ديگر با اين دو مورد، خواهيم ديد كه هر كجا سخن از بدى هست، پاى يك نوع فقدان و نيستى كه از هر فاعل و آفريننده اى بى نياز است، در ميان مى باشد. و تمام بدى ها و زشتى ها از آن نظر بد و زشت شمرده مى شوند كه فاقد هستى و يا مستلزم نيستى مى باشند. هر كدام از درندگان و گزندگان و بلاها و آفات، از آن نظر بد هستند كه منجر به فقدان موجودات و يا از بين بردن آنان مى شوند، زيرا اين عوامل يا موجب مرگ مى شوند و يا مايه از دست دادن عضو و نيرويى مى گردند و يا مانع از رشد و پرورش استعدادهايى مى شوند واگر همين شرور چنين نتايجى را در بر نداشتند، هيچ گاه زلزله و آفتهاى نباتى و حيوانى بد و زشت و يا شر شمرده نمى شدند.
هرگاه جهل و نادانى، موت و مرگ، فقر و بيچارگى، بد و زشت شمرده مى شوند روى كمبودهايى است كه در اين موارد احساس مى شود، زيرا علم و كمال، واقعيتى است كه انسان جاهل فاقد آن است وحيات و زندگى حقيقتى است كه فرد مرده آن را دارا نيست، و مرد فقير فاقد دارايى و ثروتى است كه با آن زندگى كند.
خلاصه «در جهان يك نوع موجود بيش نيست و آن خوبى ها است»