منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٨٣
بيمارى و فقدان بينايى يعقوب، مايه فراموشى يوسف نگرديد، بلكه هرچه وعده وصل نزديك تر مى شد، آتش عشق او به فرزند دل بندش در دل او شعلهورتر مى گرديد، ولذا از فرسنگ ها دور بوى يوسف را استشمام مى كرد[١] و به جاى اين كه ستاره يوسف به دنبال خورشيد يعقوب باشد، آفتاب انديشه او در به در به دنبال يوسف بود.
چرا چنين اظهار علاقه در حال حيات فرد مورد علاقه (يوسف) صحيح و عين توحيد است، ولى پس از مرگ او كه دل انسان سوز و گداز بيش تر و پيچ و تابى زيادترى پيدا مى كند، حرام و شرك باشد؟
حالا اگر يعقوب هاى زمان ما، در هر سال در روز وفات يوسف ها فرزندان خود را دور هم گرد آورند و در ارزش هاى اخلاقى و ملكات نفسانى يوسف ها سخن بگويند و بر اثر تأثر، قدرى اشك بريزند، آيا با اين عمل فرزندان خود را پرستش كرده اند.[٢]
شكى نيست كه مودت ذوى القربى، يكى از فرايض اسلامى است كه قرآن با صراحت هرچه كامل تر ما را به آن دعوت كرده است. حالا اگر كسى بخواهد به اين فريضه مذهبى پس از چهارده قرن عمل كند، راه آن چيست؟ آيا جز اين است كه در روزهاى شادمانى آنان، شادمان و در ايام غم و اندوه آنان اندوه ناك گردد؟
حالا اگر براى ابراز خرسندى خود مجلسى برپا نمايد كه در آن محفل، تاريخ زندگى و فداكارى هاى آنان را بازگو كند و يا مظلوميت و محروميت آنان را از حقوق حقه خويش بيان نمايد، آيا يك چنين فرد جز ابراز علاقه واظهار
[١] (..إِنّى لأجِدُ رِيحَ يُوسف لَولا أَنْ تُفَنِّدون)(يوسف، آيه ٩٤).
[٢] گذشته بر اين، روايات متواترى در باره اقامه مراسم عزا درباره مظلومان از خاندان رسالت وارد شده است و مرحوم علامه امينى بخشى از روايات را در كتاب «سيرتنا و سنتنا» گرد آورده است.