منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٥
عصر رسالت بوده، هم چنان كه براهين علمى در قرآن، درباره اصل هستى خدا، وارد شده است كه به ترتيب مى نگاريم. اينك آيه اى كه يادآور عقيده مادى گرى درباره انسان و پديده هاى جهان در عصر رسالت، مى باشد.
(وَقالُوا ما هِىَ إِلاّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَنَحْيا وَما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْر وَما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْم إِنْ هُمْ إِلاّ يَظُنُّونَ).[١]
«زندگى، جز همين زندگى دنيا، كه در آن مى ميريم و زنده مى شويم، چيزى نيست و جز مرور زمان، چيزى ما را نابود نمى كند».
آيا منطق افرادى كه مى گفتند: نابود كننده اى جز مرور زمان نداريم، جز اين بود كه براى اين جهان كارگردان، بلكه خالقى، به نام خدا، معتقد نبودند و حيات و موت را، به اصطلاح امروز، اثر فيزيكى و شيميايى اجتماع اجزاى ماده مى دانستند كه با گذشت زمان فرسوده گرديده و عدم مى گردند؟
آيا امكان دارد كه قرآن با طرح چنين نظريه اى از طرف داران آن در عهد رسالت، به نقد و رد آن نپردازد و برهانى براى ابطال آن اقامه نكند؟
استاد عالى قدر حضرت آية اللّه طباطبايى، در مذاكرات علمى خود، اصرار داشتند كه در قرآن، به خاطر بداهت و يا فطرى بودن ذات خدا و يا بالاتر بودن ذات خدا از اين كه تحت برهانى قرار گيرد، برهانى براى اثبات ذات خدا وارد نشده است، ولى ما خيال مى كنيم در قرآن براهينى درباره اثبات ذات خدا وارد شده كه منعكس مى كنيم.
[١] جاثيه(٤٥) آيه ٢٤.