منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٨
مى دانند بايد او را نيز يكتا مدبر بدانند.
نظام امكانى به حكم اين كه «بالذات» فاقد وجود و هستى است واين فقر پيوسته با آن همراه است، از اين جهت بايد فيض خلقت مستمر و پيوسته باشد. نه تنها اصل خلقت ادامه پيدا كند، بلكه روابط موجودات با يكديگر و تأثير آن ها در همه نيز مشمول اين استمرار گردد. در اين صورت حقيقت تدبير جهان و گيتى جز استمرار وجود جهان با روابط و خصوصياتى كه دارد، بيش نيست و يك چنين استمرار همان خلقت جديد و آفرينش مجدد و به عبارت ديگر ادامه آن خلقت است. هرگاه خالقى جز خدا نيست، قطعاً مدبرى نيز جز او نيست، زيرا تدبير، شاخه اى از آفرينش است.
اين مطلب را مى توان به صورت ديگر نيز تقرير كرد و آن اين كه:
تدبير از ماده «دبر» ـ كه« آمدن چيزى به دنبال چيزى » است ـ گرفته شده است و در زبان فارسى به آن «كارگردانى» مى گويند و حقيقت آن اين است كه خالق جهان علت ها و اسباب را آن چنان قرار دهد كه معاليل و مسببات پشت سر آن قرار گيرد، و اجزاى جهان آفرينش را آن چنان به هم پيوند دهد كه هر يك در ديگرى اثر گذارد و هر موجودى به هدف و كمال مناسب خود برسد.
اگر مقصود از تدبير اين باشد، يك چنين كار، جدا از خلقت نيست، بلكه در دل آفرينش جهان نهفته است. و با اين وضع چگونه مى توان «تدبير» را از خلقت جدا انديشيد. و براى آن مقامى جداگانه از آفرينش تصور كرد.
از اين جهت در قرآن، پس از بيان آفرينش آسمان و زمين، مسئله تسخير خورشيد و ماه را كه[١] عين تدبير است، مطرح مى كند و از اين طريق ما را به حقيقت تدبير كه نوعى از آفرينش است آگاه مى سازد.
[١] اعراف(٧)، آيه ٥٤ و رعد(١٣) آيه ٢.