منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩
٦.(مِنْ نُطْفَة خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ * ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَهُ).[١]
« او را از نطفه اى آفريد، و اندازه گيرى كرد، و راه پيمودن زندگى را بر او آسان ساخت».
اين آيات، حاكى است كه تمام موجودات، بالأخص جان دار و از آن ميان انسان، در سايه رهبرى درونى مى توانند به كمال خود برسند و هادى انسان در اين مسير، آفرينش او است و تمام افراد در برابر اين نعمت معنوى و رهبرى فطرى يكسانند و تبعيضى در كار نيست. لذا چنين مى فرمايد:
(...فِطْرَتَ اللّهِ الّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها...).[٢]
«سرشتى كه آفرينش انسان روى آن قرار دارد».
(لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللّهِ) «در آفرينش خدا دگرگونى نيست». يعنى هرگز تبعيضى در اين ميان نيست كه آفرينش يكى را بر اساس تمايل به خير و ديگرى را بر اساس تمايل به شر استوار سازد.
هرگاه در آفرينش جامعه اى چنين تبعيضى انجام گيرد، به طور مسلّم چنين اجتماعى سالم نبوده و به هدف خلقت نخواهد رسيد، زيرا تا در ميان همه افراد جامعه، قدر مشتركِ چشم گيرى وجود نداشته باشد، هرگز آنان نمى توانند در مسير تكامل قرار گيرند. هرگاه اصول و كليت دين جنبه فطرى و سرشتى داشته باشد، قطعاً مسئله خداشناسى كه اساس تمام تعاليم آسمانى است، بايد فطرى باشد.
تجلى فطرت در شدايد
البته معناى فطرى بودن اعتقاد به خدا، اين نيست كه انسان در تمام
[١] عبس(٨٠) آيه ١٩ـ٢٠.
[٢] روم(٣٠) آيه ٣٠.