منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٣
به خاطر همين فقر ذاتى است كه نياز پديده به علت، يك نياز پيوسته و جاودانى است و هيچ گاه برطرف نمى گردد و اگر لحظه اى ارتباط آن با علت قطع شود، اثرى از هستى و پديده در ميان نخواهد ماند. اين حقيقت را با طرح دو مثال مى توان روشن تر ساخت:
١. كاخ عظيمى با چراغ هاى مختلف، غرق روشنى است. يك فرد غير وارد، فكر مى كند كه نور آن ها از خودشان است، در حالى كه اين نور مربوط به دستگاه مولد برق است، اگر يك لحظه ارتباط اين نور افكن با آن قطع گردد، همه كاخ در تاريكى فرو مى رود. از اين جهت پيوسته بايد به آن نيرو برسد تا محوطه خويش را روشن سازد.
٢. مكان شوره زارى است كه زير اشعه سوزان آفتاب قرار گرفته است و ما مى خواهيم پيوسته آن نقطه را مرطوب نگاه داريم، در اين صورت لازم است كه مدام بر آن، قطره آبى بچكد كه تا اثر قطره نخست خنثى نشده، قطره دوم به كمك آن بشتابد، و گرنه شورى خاك و اشعه داغ خورشيد، اثر قطره نخست را از بين خواهد برد.
اگر طبيعت و پديده ها پيوسته در تكاپو و كوششند; مثلاً آفتاب مدام مى درخشد و ماه مى فروزد و آتش مى سوزد، و گل در چمن مى خندد، همه به خاطر اين است كه جهانِ «فقر» با جهان «غنى» در حال ارتباط و پيوند است و اگر پيوند اين دو از هم بريده شود، جز ظلمت و تاريكى چيزى باقى نمى ماند.
از اين بيان، مى توان امور زير را نتيجه گرفت:
١. نياز پديده، به خاطر ذاتى بودن آن، لازم «لا ينفك» آن است كه هيچ گاه، نه در حال عدم و نه در حال وجود، از آن جدا نخواهد شد.
٢. شىء نيازمند تا از جانب غنى تأييد نگردد و به آن نيرو نرسد، هرگز در