منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٦٦
«اله» خود اخذ كرده ; تو گويى اورا شنوا و بينا انديشيده است و فكر مى كند كه براى او يك نوع تسلط بر جهان اسباب است كه او را توانا مى سازد كه آبى برساند و يا بيمارى را شفا ببخشد. خلاصه سخن اين كه علت اين كه انسان «خدا» را مى خواند و به او استغاثه مى كند، اين است كه فكر مى كند او داراى سلطه حاكم بر قوانين طبيعت و نيروهايى خارج از حدود نفوذ و قوانين مادى مى باشد.
سخن در نظريه اين نويسنده كه به عللى تحت تأثير گفتار «وهابيان»قرار گرفته است در دو مورد است:
١. هرگاه در نظر شخصى براى پديده اى دو سبب وجود داشته باشد، يكى طبيعى و دومى غير طبيعى و شخص پس از نوميدى از علت طبيعى، هدف خود را از مجراى علت غير طبيعى تعقيب كند و از آن براى موفقيت خود كمك بخواهد، آيا عمل چنين شخصى را شرك و درخواست او را عبادت مى نامند؟!
٢. اعتقاد به اين كه وليّى داراى سلطه غيبى حاكم بر قوانين طبيعت است چگونه است؟ نويسنده در بخش دوم از سخن خود روى اين قسمت تكيه كرده است و ما در آينده درباره آن سخن خواهيم گفت. اكنون بحث ما درباره بخش نخست از كلام او متمركز است.
اگر كسى به حق و يا خطا معتقد گردد كه براى نيل مطلوب دو سبب وجود دارد: يكى جنبه طبيعى و مادى و ديگرى جنبه غير طبيعى، اگر سبب طبيعى فراهم باشد، بايد مطلوب خود را از همان راه تعقيب كند و در غير اين صورت مى تواند براى نيل به مطلوب خود از سبب غير طبيعى، كه تحت شرايط و مقدمات خاصى او را به مطلوب مى رساند، استفاده كند. حالا اگر فردى به