منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٨
موجود، صفت را در هر حال با قطع نظر از هر چيزى دارا است كه در اين صورت آن صفت را صفت «حقيقى» مى ناميم.
مثلاً يك موجود زنده مطلقاً زنده است و صفت حيات براى آن حقيقتاً ثابت است و در توصيف آن به صفت «حيات» نيازى به هيچ نوع مقايسه و ملاحظه اى نداريم، از اين جهت بايد گفت: حيات براى يك موجود زنده، يك وصف حقيقى و واقعى است.
هر متر، صد سانتى متر است; اين واقعيت براى هر مترى در تمام حالات ثابت مى باشد و در توصيف «متر» با اين كميت به هيچ نوع ملاحظه و مقايسه اى نياز نداريم.
در برابر صفت حقيقى «اوصاف نسبى» است; بدين معنا كه تا شىء را با چيز ديگرى مقايسه نكنيم و پاى موجود ديگرى را به ميان نياوريم، هيچ گاه نمى توان آن را به چنين صفتى توصيف كرد.
مثلاً كوچكى و بزرگى از اوصاف نسبى است، نه حقيقى، و يك شىء با دو نظر مى تواند هم كوچك و هم بزرگ قلمداد گردد; مثلاً كره زمين از كره ماه بزرگ تر و از كره خورشيد كوچك تر است. كوچكى و بزرگى كره زمين يك صفت حقيقى و واقعى نيست كه داخل در حقيقت اين كره باشد و الاّ امكان نداشت با دو صفت متضاد توصيف گردد، بلكه اين دو وصف حالتى است براى كره زمين كه در موقع مقايسه آن با دو كره ديگر بر آن، عارض مى گردد و مى توانيم آن را با اين دو صفت توصيف كنيم. يك درخت سفيدار نسبت به يك درخت كهن سال چنار كوچك تر است، ولى نسبت به درخت انار بزرگ تر است. به طور مسلّم بزرگى و كوچكى، واقعيت ثابتى ندارد و گرنه تغيير و دگرگونى نمى پذيرفت، بلكه يك مفهوم نسبى است كه ذهن ما از مقايسه با چيزى آن را مى سازد.