منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٦
شكى نيست كه لفظ «رب» در قرآن و لغت در موارد زير كه همگى صورت گسترده يك معنا است به كار رفته است:
١. تربيت و پرورش; مانند: ربّ الولد ربّاه; فرزند را پرورش داد.
٢. مراقبت و اصلاح وضع; مانند: رب ضيعته; به اصلاح مزرعه خود پرداخت.
٣. حكومت وسياست; مانند: قد رب فلان قومه، ساسهم وجعلهم ينقادون له; بر قوم خود حكومت و رياست كرد و آنان را مطيع خود ساخت.
٤. مالك: در حديث وارد شده است كه پيامبر فرمود: أرب غنم أم رب إبل; تو مالك گوسفند هستى يا شتر؟
٥. صاحب: ربّ الدار; صاحب خانه. در قرآن مى خوانيم:(فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذا الْبَيْتِ)[١]; صاحب اين خانه را بپرستيد.
شكى نيست كه اين لفظ در اين موارد و مشابه آن ها به كار مى رود، ولى آيا همه اين ها معانى مختلف و متمايز اين لفظ به شمار مى روند و يا اين كه همگى به يك معنا بازگشت مى كنند و صورت هاى مختلف يك معنا و مصاديق متعدد آن مى باشند. لفظ «رب» يك معنا بيش ندارد و آن كسى است كه تدبير و اداره چيزى يا انسانى به او واگذار شده باشد.
اگر به مربى كودك «رب» مى گويند، براى اين است كه امور تربيتى و پرورش كودك به او واگذار شده است. اگر صاحب مزرعه را «رب» مى نامند، به خاطر اين است كه اصلاح امور مزرعه مربوط به او است. اگر به رئيس گروهى «رب» مى گويند، براى اين است كه امور اجتماعى و سياسى آن گروه به او محول شده و او زمامدار و اختياردار گروه خود است.
[١] قريش(١٠٦)آيه ٣.