منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٧
در بخش دوازدهم ثابت خواهيم كرد كه حقيقت شرك اين است كه كسى ذات خدا را متعدد بداند و يا مخلوقى را مبدأ كارهاى خدايى بداند.
مهم در شناسايى شرك اين است كه كارهاى خدايى را از كارهاى بشرى به خوبى تميز دهيم و اين نقطه لغزش گاه عظيمى است براى كسانى كه بخواهند توحيد را از شرك باز شناسند. كار الهى اين است كه فاعل در كار خود از هر نظر مستقل باشد و از هيچ فرد و مقامى در انجام آن كمك نگيرد. چنان كه خداوند در انجام هر كارى از خلق و آفرينش، اماته و ميراندن، انبات و روياندن، به غير ذات خود تكيه نمى كند و اگر در اين راه اسبابى برمى انگيزد، همگى به اراده و خواست و به امر و فرمان او مشغول كار بوده و انجام وظيفه مى كنند.
تقنين و تشريع يكى از شئون الهى است كه وى مستقلاً چرخ تشريع را به كار مى اندازد. هرگاه كسى فرد و مقامى را غير از خدا اختياردار چنين كارى بداند و بگويد حبر يهود و راهب مسيحى از جانب خودشان حق دارند براى مردم تعيين تكليف كنند و امورى را تحريم و تحليل نمايند، در اين صورت او را رب و اختياردار خود اتخاذ كرده و فعل خدا را به غير او نسبت داده است و مرز توحيد در فعل را به هم زده و از اين نظر مشرك خواهد بود.
و اگر با اين اعتقاد در برابر او خضوع كند، خضوع براى آنان پرستش و عبادت آنان خواهد بود.
خلاصه اعتقاد به اين كه فردى و يا مقامى به طور اصالت و استقلال، حق تشريع و تقنين دارد، خود اين اعتقاد، شرك در فعل مى باشد، زيرا يك چنين فرد با اين اعتقاد رب و اختياردار معرفى مى شود.
و اگر با اين اعتقاد كسى در برابر او خضوع كند، خضوع او رنگ شرك در عبادت به خود خواهد گرفت. از اين رو قرآن مى فرمايد: «يهود و نصارى احبار