منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٨١
با شرك مى خواهند از آن جلوگيرى كنند.
اگر بگويند در زمان پيامبر چنين جشن ها و بزرگ داشت هايى نبود، بايد در پاسخ آن گفت: نبودن يك شيئى در زمان پيامبر گواه بر شرك بودن آن نيست.
اگر كسى اقامه مجالس جشن و عزا را به خدا و پيامبر نسبت دهد و بگويد: آنان دستور داده اند كه ما براى بزرگ داشت آنان چنين مجالسى را برپا كنيم، در اين صورت بايد بررسى كرد كه آيا آنان به طور عموم و يا به طور خصوص چنين دستورى داده اند يا نه، اگر آنان چنين دستورى نداده باشند، چنين نسبتى «بدعت» مى شود نه شرك در عبادت. و يكى از نقاط اشتباه وهابى ها خلط بدعت به شرك در عبادت است; ولى اگر در اين مورد اجازه عمومى و يا خصوصى وارد نشده باشد، در اين صورت از حالت «بدعت» بيرون مى آيد. اتفاقاً در قرآن اجازه عمومى وارد شده است.
قرآن مجيد گروهى كه پيامبر را گرامى مى دارند مى ستايد. آن جا كه مى فرمايد:
(فَالّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الّذى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون).
«آنان كه به پيام[١]بر ايمان آورده و او را گرامى داشته و او را يارى كرده اند و از نورى كه (قرآن) به او فرستاده شده است پيروى كنند، رستگارانند».
جمله هايى كه در اين آيه وارد شده است، عبارتند از:
١. (آمنوا به)، ٢. (عَزَّ َّرُوهُ)، ٣. (نَصَرُوهُ)، ٤. (واتَّبعُوا النّور...).
[١] اعراف (٧) آيه ١٥٧.