منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٥٢
ثانياً: دعاى مسئلت در صورتى مستلزم دعاى عبادت است كه طرف او را خدا و مالك امور دنيا و آخرت، اختياردار تام بخشى از كارهاى خدا بداند. در اين مورد است كه دعاى مسئلت مستلزم دعاى عبادت و بلكه خود اوست، نه مستلزم آن و چنين دعوتى عين پرستش است نه لازم آن.
ولى اگر دعوت كسى از اين انگيزه ها، مجرد و پيراسته باشد و او را جز بنده صالح كه دعاى او در درگاه الهى تأثير خاصى دارد، چيز ديگرى نداند، هرگز دعوت او پرستش او نخواهد بود. و آيه اى كه در سخنان او آمده است مربوط به جامعه مشركان است كه بت ها را خدايان كوچك و شفيعان تام الاختيار مقام ربوبى مى دانستند. و استدلال با اين دو آيه و ديگر آيات بر دعوت هايى كه از اين اوهام و افكار پيراسته است، بسيار مايه تعجب و شگفتى است.
ثالثاً: چگونه ايشان استغاثه ارزنده را در امور حسى از آن جهت صحيح مى داند كه امت اسلامى بر جواز آن صحه گذارده اند، ديگر توجه ندارد كه اگر مطلق استغاثه از غير خدا، حتى در صورتى كه با اعتقاد به الوهيت و مالكيت طرف همراه نباشد شرك باشد،مرده و زنده بودن طرف، تأثيرى در اين قسمت نمى گذارد.
شريعت سنگلجى، كه شديداً تحت تأثير عقايد وهابى ها است، توجه ندارد چيزى كه عبادت و پرستش را از درخواست و مسئلت جدا مى سازد، حيات و ممات و قدرت و ناتوانى طرف نيست، بلكه عقيده سؤال كننده نسبت به مسئول است و بس.
اگر شخصى از كسى با اعتقاد به اين كه او مالك امور الهى است مطلبى را درخواست كند خواه مسئول زنده باشد يا مرده، مشرك و پرستش گر خواهد بود، امّا اگر با پيراستگى از چنين عقيده طرح سؤال كند، ارتباطى به شرك