منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥١
اگر روزى گفتار لنين درباره مذهب (مذهب افيون ملت ها است) در نظر گروهى يك اصل خلل ناپذير به حساب مى آمد و توده هاى ساده تصور مى كردند كه وى راز نهفته اى را كشف كرده است، پس از ثبوت «حس مذهبى» در نهاد انسان نظر او درباره خدا و مذهب در رديف افسانه ها قرار گرفت.
وجود بعد چهارم در روح انسان، ثابت مى كند كه تمام تمايلات مذهبى در انسان ريشه ذاتى دارد و در تمام ادوار زندگى بشر حتى مناطقى كه در آن مسئله «ارباب و رعيت» و «كارفرما و كارگر» مطرح نبود، جلوه خاصى داشته و افراد اين مناطق را به خدا و مسائل ماوراى حس، سوق مى داد.
گويا توجه به خدا و مسائل ماوراى طبيعى يك نوع سروش غيبى است كه سرچشمه آن، فطرت انسانى است و تجليات اين فطرت در دوران بلوغ آشكارتر مى شود.
ماركسيسم در قالب مذهب
تبليغات پى گيرى كه ماترياليست ها در راه مبارزه با مذهب دارند و مذهب را وسيله ركود و عقب ماندگى و مزاحم آزادى انسان در زمينه هاى سازنده فكرى و اجتماعى مى دانند و با تمام نيرو مى كوشند كه انديشه هاى مذهبى را از مغز بشر، بيرون كنند مع الوصف روش آنان با اصول «ماركسيسم» و بنيان گذاران آن، بى شباهت به رفتار مذهبى ها با كتاب هاى آسمانى و آورندگان آن ها نيست. آنان اصول ماركسيسم را، صد در صد صحيح و پيراسته از هر نوع غلط و قطعى و خلل ناپذير مى دانند; يعنى همان طرز تفكر را كه خداشناسان درباره وحى و تعاليم پيامبران دارند، آنان نيز همان طرز تفكر را درباره نوشته هاى ماركس و انگلس و لنين دارند. آنان هر نوع تجديد نظر طلبى را، تحريم كرده و گروه تجديد نظر طلب را مرتد حزبى مى انديشند. درست مانند خداشناسانند، كه انحراف از تعاليم پيامبران و انكار برخى از ضروريات تعاليم