منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٧٦
دليل بى فايده بودن آن است نه شرك بودن عمل. و اين نويسنده ميان اين دو مطلب فرق نگذارده است.
جالب توجه اين كه مى گويد: آنان مالك سود و ضرر خود نيستند، در صورتى كه در اين مطلب فرقى ميان زنده و مرده نيست، زيرا هيچ كس بدون اذن خدا مالك نفع و ضرر خود نيست خواه زنده باشد، خواه مرده، و با وجود اذن او هركس مالك ضرر و نفع خود مى باشد خواه زنده باشد، خواه مرده.
از اين بيان بى پايگى گفتار استاد او «ابن تيميه» روشن مى گردد. وى مى گويد:
«كلّ من غلا فى نبى أو رجل صالح و جعل فيه نوعاً من الإلهية مثل أن يقول: يا سيدى فلان انصرنى أو أغثنى ... فكلّ هذا شرك و ضلال يستتاب صاحبه فإن تاب و إلاّ قتل[١];
هركس درباره پيامبر يا فرد صالحى غلو كند و در او يك نوع خدايى معتقد گردد و بگويد: آقاى من! يارى كن، به دادم برس، همه اين دعوت ها شرك و ضلالت است. گوينده توبه داده مى شود. اگر توبه كرد چه بهتر و الاّكشته مى شود».
اگر درخواست كمك از ارواح مقدسه كه به تعبير آنان (مردگان) ملازم با يك نوع اعتقاد به خدايى آنان است، بايد درخواست كمك از هر فردى اعم از زنده و غيره ملازم با چنين عقيده گردد، زيرا زنده و مرده بودن طرف، مرز مفيد وغير مفيد بودن است نه شرك و توحيد، در صورتى كه درخواست كمك از فرد زنده از ضرورى ترين مسائل زندگى بشر اجتماعى است.
اكنون فراز ديگرى از سخنان او را مى آوريم:
«والذين يدعون مع اللّه آلهة أُخرى مثل المسيح و الملائكة والأصنام
[١] همان،ص ١٦٧.