منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٧٥
شكل بدعت بودن بيرون مى سازد.
در هر حال نمى توان نام اين عمل را شرك در برابر توحيد ناميد; يعنى درخواست كننده نه با اين عمل براى خدا، شريكى در ذات و صفت و فعل قرار مى دهد تا توحيد ذاتى و صفاتى و افعالى او لطمه بخورد و نه با اين درخواست، او را عبادت مى كند تا توحيد عبادت او دچار اشكال گردد.
اگر درباره شرك، اصل ياد شده(استقلال طرف) به دست فراموشى سپرده شود، در سراسر نجد و حجاز يك موحد پيراسته از شرك پيدا نخواهد شد.
حل و راه گشاى تمام اين مشكلات همان است كه در تشريح آن كوشيديم. و اگر آن اصل را ناديده بگيريم آرزوى توحيد، آرزويى محال خواهد بود. اينك به سخنان شاگرد «ابن تيميه» توجه فرماييد:
ابن القيم مى گويد:
«ومن أنواع الشرك، طلب الحوائج من الموتى و الاستغاثة بهم والتوجه إليهم و هذا أصل شرك العالم فانّ الميت قد انقطع عمله و هو لا يملك لنفسه نفعاً ولا ضراً;[١]
از اقسام شرك، درخواست حاجت از مردگان و طلب كمك از آنان و توجه به آن هاست، و اين كارريشه تمام شرك هاست، زيرا دست مرده از جهان كوتاه است و او سود و ضرر خود را مالك نيست».
دليلى كه شاگرد ابن تيميه(ابن القيم) براى مدعاى خود آورده است مثبت مدعاى او نيست، زيرا اين كه مى گويد دست آنان از جهان كوتاه شده است
[١] فتح المجيد (چاپ ششم) ص ٦٨.