منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٦٤
مى فرمايد كه آفريننده انسان ها، كشت كننده زراعت ها، فرود آورنده باران ها، پديد آورنده درخت ها و ... همگى خدا است.[١]
اين تأكيد نه به آن معنا است كه در جهان بينى قرآن علل و اسباب طبيعى مورد انكار قرار گرفته اند، بلكه از آن جاست كه اين علل از خود استقلالى ندارند و پيوسته بسان قيام معناى حرفى با معناى اسمى، قائم به خدا بوده و اگر خدا يك لحظه عنايت خود را قطع كند، همه قالب ها فرو مى ريزند وجهان هستى با تمام روشنى كه دارد به ظلمت و تاريكى مبدل مى گردد. به خاطر اين جهات، علل طبيعى ناديده گرفته شده اند، نه اين كه مورد انكار واقع شوند.
در دل شب به شهر بزرگى مانند «تهران» مى نگريم، سراسر شهر در شب در نور فرو رفته است، در انديشه يك فرد واقع بين اين نور مربوط به دستگاه مولد برق تهران است كه اگر ارتباط لامپ ها با دستگاه مولد، يك لحظه قطع گردد تاريكى همه جا را فرا گرفته و شب روشن به شب ديجور مبدل مى گردد.
حال با اعتراف به اين كه مثال بالا از ترسيم حقيقت نسبت علل طبيعى به خداى بزرگ فرسنگ ها دور است، مى گوييم هر چند آفتاب مى فروزد و ماه مى درخشد و آتش مى سوزاند، ولى اين جلوه گرى ها مربوط به قدرت مطلق جهان خالق خلقت است، نه خود آن ها.
آيا بهره گيرى از اسباب غير طبيعى شرك است؟
بهره گيرى از اسباب طبيعى و مادى در ميان هيچ ملت و گروهى شرك نيست و اساس زندگى انسان ها را چنين عواملى تشكيل مى دهد; ولى گروه وهابى تمسك به سبب غير طبيعى و عادى را يك نوع شرك پنداشته و تصور كرده اند كه اعتقاد به تأثير آن ها ملازم با اعتقاد به الوهيت شان است و با چنين
[١] متن آيات با ترجمه آن ها در ص ١٥٩ گذشت.