منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٣
جاى بحث نيست كه بنى اسرائيل فرعون را نمى پرستيدند، ولى از آن جا كه فرعون آنان را مقهور و مسخّر فرمان خود ساخته بود، تو گويى كه در نظر فرعون بنى اسرائيل او را مى پرستيدند.
با توجه به اين موارد(كه در اصطلاح قرآن و زبان مردم لفظ عبادت و پرستش به كار مى رود، امّا وجداناً نمى توان آنان را پرستش گر واقعى دانست و جزو مشركان شمرد)، مى توان تصديق كرد كه هر خضوع و طاعتى و هر نوع تكريم و احترامى عبادت و پرستش نيست. و اگر هم گاهى برخى از اطاعت ها و علاقه هاى افراطى «عبادت» ناميده مى شوند، يك نوع تشبيه و مجاز است و هرگز انسان با اين عمل ها از جرگه موحدان و يكتاپرستان خارج نمى شود، هرچند مرتكب كار ناپسند و زشت مى گردد. زشت بودن كار مطلبى است، از جرگه موحدان خارج بودن مطلب ديگرى است. عصيان و گناه، لبيك گويى به خواست هاى نفس، تسليم افكار شيطانى شدن گناه است، ولى هرگز انسان با اين عمل از فرقه يكتاپرستان خارج نشده و در شمار مشركان قرار نمى گيرد. البته توحيد كامل و نجات بخش، جدا از عمل نيست و موحد كامل كسى است كه عمل او مطابق فرمان خدا باشد، ولى موضوع سخن موحد كامل نيست، بلكه موضوع بحث موحد در مقابل مشرك است.
به عبارت ديگر، افراد نژاد پرست، نفس پرست، مقام پرست و... همگى متمرد و گناه كارند و سخت ترين مجازات در كمين آنان است، ولى در عين حال جزو مشركان در عبادت نبوده و توحيد عبادت آنان لطمه اى نخورده است.
در حديثى مى خوانيم:«من أصغى إلى ناطق فقد عبده فإن كان ينطق عن اللّه فقد عبد اللّه و إن كان ينطق عن غير اللّه فقد عبد غير اللّه; هركس سخن گوينده اى را گوش فرا دهد، او را پرستش كرده است و اگر از خدا سخن