منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣
١. اين اعتراض به فرض صحت، درباره آياتى موجه خواهد بود كه خاطره تلخ كشتى سواران را بازگو مى كند; كسانى كه در موقع گرفتارى به خدا توجه دارند و در غير اين موقع متوجه خدايان پندارى مى گردند.
ولى آن گروه از آياتى كه مجموع دين را يك امرى فطرى تلقى مى كند و مى گويد: تمام تعاليم دين، اعم از عقيده و عمل، امر فطرى و خواسته درونى او است از قلمرو اين اعتراض، خارج مى باشد. در اين آيات نه تنها مسئله توحيد به صورت يك امر فطرى معرفى گرديده است، بلكه مجموع خوبى ها و بدى ها و به قول قرآن،«فجور و تقوا»[١]و به تعبير ديگر آن در سوره روم دين[٢](اصول و فروع) امر فطرى معرفى گرديده است. در اين صورت، منافات ندارد كه اصل وجود خدا، بسان يگانگى او، هر دو امر فطرى باشند.
٢. هرگاه از اين پاسخ چشم بپوشيم و تنها آيات بخش دوم را در نظر بگيريم باز اين اعتراض وارد نيست، زيرا افراد مشرك در عين اعتقاد به خدا در مواقع عادى تنها بت ها را پرستش مى كردند و هيچ گاه به سوى خدا توجه نداشتند و درموقع بروز حوادث، درست بر عكس مى گرديد; يعنى تنها خدا را مى پرستيدند و بت ها را به دست فراموشى مى سپردند.
از اين جريان مى توان اين چنين استفاده كرد همان طور كه يكتا پرستى خدا امرى نهادى است، هم چنين اصل اعتقاد به خدا و اذعان به كارگردانى او نيز، امرى فطرى مى باشد، زيرا فرد مشرك در موقع بروز حوادث ناگوار به خداى يكتايى، كه ذات و صفت او را فراموش كرده بود، متوجه مى گردد و اين توجه پس از غفلت، نشانه آن است كه ذات و صفت(خود خدا و يكتايى او) هر دو يك امر فطرى است; به عبارت ديگر اگر يكى از صفات خدا امرى فطرى
[١] (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها) شمس(٩١) آيه ٧ـ٨.
[٢] >>فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللّهِ...<< عنكبوت(٢٩) آيه ٣٠.