منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٢
ابن هشام مى نويسد: نخستين كسى كه بت پرستى را به مكه و اطراف آن وارد كرد، عمرو بن لحى بود. وى در سفر خود به «بلقاء» (يكى از نقاط شام) گروهى را ديد كه بت ها را مى پرستيدند، وى از جهت پرستش آن ها پرسيد، در پاسخ پرسش وى گفتند: اين ها بت هايى هستند كه ما مى پرستيم و از آن ها يارى مى طلبيم و براى ما باران مى فرستند، كمك مى خواهيم و ما را كمك مى كنند. عمرو به آنان گفت: آيا يكى از بت ها را به من نمى دهيد تا من آن را بهسرزمين عرب ببرم تا آنان نيز آن را بپرستند؟ آنان بتى را به نام هبل به وى دادندواو آن را همراه خود آورد و بر بام كعبه نهاد و مردم را به پرستش او دعوت كرد.[١]
باران طلبيدن و كمك خواستن، روشن گر اين است كه آنان بت ها را در كارگردانىِ جهان و زندگى انسان، دخيل دانسته و براى آنان شئونى از اين نوع قائل بودند.
تصور نشود كه آنان همين بت هاى چوبى را متصرف و كارگردان جهان طبيعت مى دانستند، تا گفته شود كه هيچ بى خردى بت چوبى و فلزى را مبدأ يك چنين حوادث و رويدادها نمى انديشد، بلكه اين بت هاى چوبى در نظر آنان نمايان گر صورت واقعى خدايان متصرف بودند كه كارگردانى جهان به آنان واگذار شده است و چون پرستش موجود دور از حس و لمس براى آنان مشكل و پيچيده بود، از اين جهت صورت آن ها را در قالب بت هاى چوبى و فلزى ريخته و به جاى پرستش خود معبود، صورت هاى ملموس آن ها را مى پرستيدند.[٢]
مفسران اسلامى مى نويسند: «ود» و«سواع» و «يغوث» و «يعوق» و
[١] سيره ابن هشام، ج١، ص ٧٩.
[٢] مشروح اين بحث در بخشِ دوازدهم خواهد آمد.