منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٩
از اين مقايسه مى توان يك نتيجه فلسفى گرفت و آن اين كه آن چه واقعيت دارد و بر اثر داشتن واقعيت به فاعل و آفريدگار نيازمند است، همان «صفات حقيقى» اشيا است كه بسان وجود خود شىء از واقعيتى برخوردارند نه صفات سلبى كه از يك واقعيت خارجى برخوردار نيستند، بلكه ساخته ذهن و مخلوق فكر ما در لحظه مقايسه مى باشند. و از اين جهت نياز به خالق و آفريدگارى ندارند، زيرا واقعيت ندارند.
حيات يك سلول، يا «صد سانتى متر بودن» يك متر، از يك واقعيت خارجى برخوردار است و تا واقعيت ديگرى (علت) پشت سر آن دو نباشد كه لباس هستى بر اندام آن ها بپوشاند، هرگز سهمى از واقعيت و رنگى از هستى پيدا نمى كنند.
ولى در برابر آن، بزرگى و كوچكى كره زمين و درخت سفيدار، يك واقعيت ثابت و مسلّمى در خارج نيست كه براى خود، خالق و آفريدگارى لازم داشته باشد. آن چه كه خالق و آفريدگار مى خواهد، هستى خود كره زمين و يا درخت سفيدار است و امّا كوچكى و بزرگى آن ها ساخته ذهن و يك امر انتزاعى است كه از مقايسه دو جسم در فكر ما به وجود مى آيد.
از اين بيان مى توان به حقيقت شرور و آفات پى برد و فهميد كه شر و بدى از كدام يك از دو نوع صفت مى باشد، آيا بدى يك صفت حقيقى است يا يك صفت نسبى؟
با يك بررسى كوتاه خواهيم ديد كه بدى ها و شرور يك نوع امر نسبى است نه حقيقى و هرگز هيچ موجودى در حد ذات خود بد نيست. و بدى يك نوع حالتى است كه در موقع برقرارى و مقايسه ميان دو شىء پديد مى آيد.
مثلاً سم مار، زهر عقرب، و درندگى گرگ براى خود آن ها بد نيست و با وجود آن ها كمال سازگارى را دارد و مايه تكامل و بقاى زندگى آن ها است،