منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٧
بدى ها همه از نوع نيستى هستند و نيستى مخلوق نيست، بلكه از خلق نكردن است نه از خلق كردن. از اين جهت نمى توان گفت جهان دو خالق دارد; يكى خالق هستى ها و ديگرى خالق نيستى ها. مَثَل هستى و نيستى، مَثَل آفتاب و سايه است; وقتى شاخص را در آفتاب نصب مى كنيم، قسمتى را كه به خاطر شاخص تاريك مانده و از نور آفتاب روشن نشده است سايه مى ناميم.سايه ظلمت است و ظلمت چيزى جز نبودن نور نيست. وقتى مى گوييم نور از كانون جهان افروز خورشيد تشعشع يافته است، نبايد پرسيد كه سايه و ظلمت از چه به وجود آمده است، بلكه اين دو از چيزى تشعشع نكرده و از خود، مبدأ و كانون مستقلى ندارند.
براى صدور شرور و آفات از خداوند جهان توجيه ديگرى نيز هست كه هم اكنون از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد.
تحليلى ديگر در باره شرور
در تحليل گذشته كه از شرور به عمل آمد، نخستين پاسخى كه دانشمندان به استدلال «ثنوى»ها داده بودند به طور مبسوط بيان گرديد و روشن شد كه بدى ها و زشتى ها امر عدمى است و امور عدمى كه يك نوع فقدان است نيازى به خالق و آفريدگار ندارند. اكنون به توضيح دومين پاسخ آنان مى پردازيم:
شرّ، امر نسبى است
واژه هاى «حقيقى» و «نسبى» در اصطلاح دانشمندان رايج است و در بسيارى از علوم انسانى و تجربى به كار مى رود. به عنوان توضيح مى گوييم: هر موجودى را كه با وصفى توصيف مى كنيم، از دو حال خارج نيست: يا آن