منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٢
مدبر نظام ديگر برترى پيدا كرده به طورى كه اگر نظام نخست از ميان برود، اثرى از نظام جزئى كه پيرو نظام بالا است باقى نمى ماند; مثلاً اگر نظام خود كره زمين به هم بخورد، قطعاً نظام انسان و جان داران و گياه نيز به همين سرنوشت دچار مى گردد. هرگاه نظام شمسى دچار اختلال گردد، قطعاً نظام جزئى منظومه مانند كره زمين به دنبال آن نيز مختل خواهد شد، ولى عكس آن صحيح نيست. در اين موقع بر اثر برترى نظام عالى و كلى بر نظام جزئى، صحيح است كه گفته شود كه مدبر نظام عالى وكلى بر مدبر نظام پايين وجزئى برترى دارد. و نتيجه اين فرض اين است كه پديد آورنده نظام كلى و عالى، از پديد آورنده نظام جزئى بى نياز باشد، ولى بر عكس، مدبر نظام پايين، در تدبير و اراده نظام مخلوق خود، به خداى ديگر محتاج و نيازمند باشد، زيرا فرض اين است كه نظام پايين به نظام بالا كاملاً بستگى داردو پيوسته از نظام بالا كمك مى گيرد. نتيجه چنين كمك گيرى اين است كه پديد آرنده نظام جزئى در تأثير و تدبيرمستقل نباشد و پيوسته متكى به غير خود گردد و موجودى كه در ايجاد و تدبير خود، به ديگرى نياز دارد نمى تواند خداى غنى باشد.
قرآن مجيد به اين شيوه از استدلال با جمله زير اشاره كرده و مى گويد:
(وَلَعلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْض); «برخى از خدايان بر برخى ديگر برترى پيدا مى كند».وعلت اين برترى اين است كه تدبير واقعى و همه جانبه، مربوط به ديگرى است به طورى كه اگر تدبير كلى و عالى از ميان برود، اثرى از تدبير ديگرى باقى نمى ماند. و برترى تدبير، مايه برترى خود مدبر نيز مى باشد.
اكنون ما وجدان شما را گواه مى گيريم، آيا يك چنين منطق محكم و استوار كه انديشمندان بزرگ در برابر عظمت آن انگشت حيرت به دندان مى گيرند، مى تواند محصول فكر يك فرد درس نخوانده باشد كه هرگز منطقه و قوم او با اين مسائل كوچك ترين آشنايى نداشتند؟ هرگز نه.