منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٦
مى گيرد و چون درباره انسان مختار، اراده او بر اين تعلق گرفته كه وى از روى اراده و اختيار علت فعل خود گردد، در اين صورت صدور فعل جز به طريقى كه مورد خواست خدا است محال و ممتنع خواهد بود. و ميان يك چنين خواست (انسان عمل خود را از روى اختيار انجام دهد) و جبر فرسنگ ها فاصله است.
خلاصه، اصل وجود علم و اراده ازلى مايه جبر و رافع اختيار نمى گردد، بلكه بايد در نحوه علم و چگونگى تعلق اراده او دقت كافى به عمل آورد سپس قضاوت و داورى كرد. درست است كه تمام پديده هاى جهان از آن جمله فعل انسان، از حوزه اراده خدا خارج نيست و در قلمرو حكومت او كارى بدون اراده و خواست او انجام نمى گيرد و اراده او از ازل بر تحقق پديده تعلق گرفته است، ولى آن چه را كه خدا درباره اراده او كرده است اين است كه او از روى اختيار و آزادى، عملى انجام دهد نه از روى جبر و اضطرار. و آن چه كه از ازل اراده او به آن تعلق گرفته است اين است كه هر فعلى از مبادى و علل خاص خود صادر گردد; اگر فاعل مضطر است از ازل خواسته كه از روى اضطرار كار خود را انجام دهد، اگر فاعل آگاه و آزاد است از روز نخست خواسته است كه با كمال آزادى و اختيار علت فعل خود شود. و يك چنين اراده ازلى نه تنها موجب جبر نيست، بلكه درست نقطه مقابل جبر قرار مى گيرد.
اراده ازلى خداوند، در يك صورت مستلزم جبر است و در يك صورت مؤيد اختيار; هرگاه بگوييم اراده خدا بر اين تعلق گرفته است كه هر پديده اى از علت خود بدون اراده و اختيار سر بزند، در اين صورت وجود چنين اراده ازلى موجب جبر است; ولى هر گاه جهان را جهان اسباب و مسببات بدانيم و براى هر پديده اى يك علت خاص در نظر بگيريم و در ميان علل، انسان را فاعل مختار بدانيم و بگوييم كه خواسته خدا از ازل اين بود كه هر معلولى از