منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٥
از آن جا كه نظام جهان، نظام امكانى است به گونه اى كه امكان و نياز با ذات او خميره شده است، از اين جهت، فقر و نياز هيچ گاه از او قطع نمى گردد. و در نتيجه اين نظام امكانى كه از يك رشته علل و معاليل تركيب يافته است، از نظر ذات اشيا وآثار آن ها قائم به خدا بوده و هيچ گونه استقلال نخواهد داشت.
در اين صورت معناى «توحيد افعالى» همان درك و شناخت نحوه كار و وابستگى اين نظامات و اسباب و مسببات به خداى جهان است و اين كه كار اين علل، كار خدا و ناشى از قدرت واراده او است.
به عبارت ديگر، موجودات جهان هم چنان كه در ذات واصل هستى استقلال ندارند و همگى با خدا قائم، و وابسته به او هستند، هم چنين در مقام عليت و تأثير، استقلالى از خود نداشته و به «حول» و قوه و اراده و خواست او كار مى كنند. در نتيجه، خدا نه شريك در ذات دارد و نه شريك در فاعليت و عليت، بلكه در مجموع هستى يك فاعل مستقل و يك علت قائم به نفس وجود دارد و آن خداست، و اسباب و فاعل هاى ديگر هم ذات و وجود، وهم تأثير و فاعليت آن ها، قائم به او مى باشند و شعارِبيان گر عقيده يك موحد، جمله: لا حول ولا قوة إلاّ باللّه است.
عقيده گروه معتزله
مسئله «توحيد افعالى» در برابر گروه «معتزله» است كه تصور كرده اند كليه اشيا بالأخص انسان در ذات و وجود خود قائم به خدا بوده و هستى او از وى سرچشمه مى گيرد، در حالى كه در فعل و تأثير، از خود استقلال دارد.و فعل و كار او مربوط به خود او است و ارتباطى به خدا ندارد.
از نظر اين گروه فعل و تأثير فاعل ها و سبب ها به خود آن ها واگذار شده