منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٥
١. نفى جزء خارجى.
٢. نفى جز عقلى.
امّا احاديث مسئله سوم (صفات خدا عين ذات اوست):
امير مؤمنان ضمن خطبه گسترده اى مى فرمايد:
«وكمال الاخلاص له نفى الصفات عنه لشهادة كلّ صفة انّها غير الموصوف و شهادة كلّ موصوف انّه غير الصفة فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، ومن قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزأه، ومن جزأه فقد جهله;
توحيد خالص اين است كه صفات زايد بر ذات را كه شيوه مخلوق است از او سلب كنيم، زيرا هر نوع وصفى گواهى مى دهد كه با موصوف خود مغايرت دارد و هر موصوفى نيز گواهى مى دهد كه وجود او غير از وجود موصوف است. هرگاه خدا را بسان مخلوق توصيف كنيم و صفات او را زايد بر ذات وى بدانيم، او را با چيز ديگرى همراه ساخته ايم و نتيجه آن اين است كه او را دوگانه دانسته ايم و هر كسى كه او را دوگانه بداند و بگويد ذات او غير از صفت او است، براى او جزئى قائل شده و او را مركب دانسته است و شخصى كه خدا را اين گونه بداند به طور مسلم خدا را نشناخته است».
امام (عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه خود به برهان خاصى اشاره كرده كه خود از عالى ترين براهين فلسفى در اين موضوع است و خلاصه آن اين است:
هرگاه ذات و صفت را يكى بدانيم، ذات خدا را از نوع تجزيه و تركيب كه منتهى به احتياج و نياز مى گردد پيراسته ساخته ايم، ولى اگر ذات او غير از وصف وى باشد، بلكه عارض و معروض يك ديگر باشند طبعاً موضوع سر از دوئيت و تركيب بيرون خواهد آورد. و خداى مركب از ذات و صفت، به اجزاى خويش نياز خواهد داشت در صورتى كه او از هر احتياج و نيازى پيراسته است.