منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٣
مؤيد گفتار ايشان اين است كه در سوره اخلاص پس از توصيف خدا به صفت «احد»، جمله (وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَد) را آورده است و همگى مى دانيم مفاد اين جمله «نفى نظير و همانند» براى خدا در ذات و فعل است; يعنى نه موجودى مانند خدا هست و نه خالق و مدّبرى مانند او.
هرگاه نفى هر نوع مانند براى خدا به وسيله اين جمله انجام گردد، ديگر شايسته نيست جمله (هُوَ اللّهُ أَحَد) را به همين نحو تفسير كنيم و بگوييم او يكى است و نظير ندارد، زيرا نتيجه آن، تكرار يك مضمون در يك سوره آن هم در فاصله بسيار كوتاه است.
از اين جهت بايد گفت جمله نخست، به معناى نفى تجزيه و هر نوع تركيب است و جمله دوم به معناى نفى نظير و مانند مى باشد.
با توجه به اين تفسير، دو مسئله از مسائل سه گانه اى كه در آغاز بحث مطرح كرده بوديم از اين آيه استفاده مى شود، زيرا لازمه وحدت ذات اين است كه از هر نوع تركيب خارجى و ذهنى پيراسته باشد، امّا مسئله سوم، كه همان عينيت صفات با ذات است، راه اثبات آن همان صفت غناى مطلق است كه قرآن در آيات زيادى براى خدا اثبات مى كند، و در سوره توحيد او را به «صمد» بودن كه يكى از معانى آن كعبه مقصود هر محتاج و نيازمند است، توصيف مى كند. اگر او كعبه مقصود هر سائل و نيازمند است و كعبه مقصودى جز او نيست، بايد صفات او عين ذات او باشد و گرنه در تحصيل آگاهى و انجام امورى به علمى خارج از ذات و قدرتى بيرون از وجود خود نيازمند خواهد بود و در اين صورت از غناى على الاطلاق و كعبه آمال بودن خارج خواهد بود، بلكه خود مقصد ديگرى خواهد داشت.
تا اين جا توانستيم به گونه اى روشن، از آيات قرآن بساطت و وحدت ذات را ثابت كنيم. اكنون براى تكميل مطلب از احاديث خاندان رسالت در اين