منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦١
«احد» در اصل «وحد» بوده.[١] اين لفظ به خاطر داشتن معناى خاص، جز خدا كسى را نمى توان با آن تو[٢]صيف كرد.
هرگاه اين لفظ در سياق نفى قرار گرفت، بر غير خدا اطلاق مى گردد; مانند:«ماجائني من أحد» ولى اگر در قلمرو اثبات قرار گرفت، فقط به صورت مضاف استعمال مى شود;مانند: أحدهم، أحد عشر. و به صورت غير مضاف تنها درباره خدا اطلاق مى شود; مانند: (قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَد).[٣]ازهرى، لغت شناس معروف مى گويد:«انّ الأحد صفة من صفات اللّه استأثر بها فلا يشركه فيها شيء من الكائنات و يأتي في كلام العرب بمعنى الأوّل كيوم الأحد;
احد از صفات مخصوص خداست، آن را به خود اختصاص داده است. هيچ موجودى در اين صفت با او شريك نيست و گاهى در زبان عرب به معناى «اول» به كار مى رود; مثلاً به روز يكشنبه «يوم الأحد» مى گويند».
مفسران اسلامى براى لفظ احد در آيه (قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَد) يك رشته تفسيرهايى ياد كرده اند; يكى از آنها اين است كه «الاحد: الذي لا يتجزأ ولا ينقسم في ذاته ولا في صفاته;[٤]
احد به كسى گفته مى شود كه در ذات و صفات خود تجزيه و تقسيم بر ندارد».
جزايرى در كتاب «فروق اللغات» در توضيح فرق ميان «واحد» و«احد» اين چنين مى فرمايد:«واحد، به موجودى مى گويند كه نظير و مانندى نداشته باشد، در حالى كه احد موجودى است كه تجزيه و تقسيم بر ندارد».[٥]
[١] المقاييس، ج١، ص ٦٧.
[٢] قاموس، ج١، ص ٢٧٣.
[٣] مفردات راغب، ماده احد.
[٤] مجمع البيان، ج٥، ص ٥٦٤.
[٥] انّ الواحد الفرد الذي لم يزل وحده ولم يكن معه آخر، و الأحد الفرد الذي لا يتجزأ ولا يقبل الانقسام. فروق اللغات، ص ٣٨.