منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٧
بنابر اين مقصود از اتحاد صفات خدا با ذات او نه تنها اين است كه صفات از ذات جدا نيست و در برخى از مراحل با ذات اتحاد دارد، بلكه مقصود اين است كه صفات خدا تشكيل دهنده ذات و متن آن است نه عارض بر آن، و آن چنان نيست كه خداوند ذاتى داشته باشد و اوصافى، بلكه اوصاف وى همان ذات و واقعيت او است.
اگر ما علم به خارج از ذات داريم به وسيله علم زايدى است كه از خارج به دست مى آوريم; مثلاً انسان ديدنى ها و شنيدنى ها را به وسيله صورت هاى ذهنى كه از طريق حواس پنج گانه به روح او مخابره مى شود، درك مى كند و اگر صورت ذهنى از دست او گرفته شود، ذات او قادر به درك خارج از ذات خويش نخواهد بود، ولى در عين حال ذات او محفوظ خواهد بود.
ولى از آن جا كه ذات خدا عين علم است وعلم او زايد بر ذات وى نيست، او با همان ذات بر تمام ديدنى ها و شنيدنى ها و... واقف و آگاه مى گردد و فرض سلب علم و قدرت از خدا، فرض عدم ذات و نفى آن است.
بنابر اين مقصود از اتحاد صفات با ذات، همان عينيت ذات با صفات است. در اين صورت ذات وى عين علم است، عين قدرت است، عين حيات است و... نه اين كه ذات براى خود مقامى دارد و اين صفات عارض بر ذات و بسان پوشش بر ذات مى باشند.
انتقاد از نظريه اشاعره
روشن ترين انتقاد از نظريه اين گروه كه ميان ذات و صفات او به حدّ و مرزى معتقدند و صفات او را زايد بر ذات او تصور مى كنند، اين است كه بنابر اين نظر، بايد گفته شود كه قديم و واجب بالذات، به ذات خدا منحصر نيست، بلكه به جاى يك قديم ازلى، هشت قديم وجود دارد. گروهى مانند