منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٥
در مقام تحليل ذهنى مفهوم خدا و مفهوم دانا نيست; يعنى نمى خواهند بگويند كه مفهوم «خدا» با مفهوم «دانا» يكى است. و هم چنين است صفات ديگر او، زيرا شكى نيست كه مفهوم خدا غير از مفهوم دانا است.[١]
٢. وقتى مى گوييم: «افلاطون دانا است» سپس در خارج مى نگريم مى بينيم علم و دانايى افلاطون از وجود او جدا نيست; يعنى نمى توانيم به خود او، جدا از علم وى، و به علم او جدا از وجود او، اشاره نماييم و بگوييم اين افلاطون است، اين هم علم و دانش او است، بلكه ذات و صفات او در خارج با هم اتحاد دارند.
اكنون اين سؤال پيش مى آيد: مقصود كسانى كه مى گويند صفات خدا با ذات او متحد است چيست؟ زيرا با توضيحى كه داده شد از نظر تحليل مفهومى در هيچ موردى ميان آنان اتحادى وجود ندارد. و از نظر خارج و عينيت، اتحاد صفات با ذات، به خدا اختصاص ندارد، بلكه اتحاد صفت با موصوف، در همه موجودات حكم فرما است تا چه رسد به خدا.
مثلاً مى گوييم: صدف سفيد است، عسل شيرين است و هم چنين...، در اين مثال ها سفيدى صدف با خود او اتحاد و يگانگى دارند و هرگز نمى توان به شيرينى جدا از عسل اشاره كرد. و هم چنين است سفيدى صدف.
پاسخ اين سؤال اين است كه: مقصود از اتحاد ذات خدا با اوصاف خويش، غير از اتحاد صدف با سفيدى و يا افلاطون با علم و دانش او است، بلكه اتحاد خاصى است كه در غير او وجود ندارد. و توضيح اين مطلب را اكنون مى خوانيد.
[١] لذا در فلسفه اسلامى مى گويند: موضوع و محمول از نظر مفهوم مغايرت دارند و از اين جهت وحدتى ميان آن ها نيست.