منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٩
پيراسته مى باشد.
برخى از دانشمندان، توحيد ذاتى به معناى نخست را «واحديت» و توحيد ذاتى به معناى دوم را «احديت» مى گويند. شايد اين اصطلاح روى اين اساس است كه واحد در لغت عرب به معناى يكتا، در مقابل «ثانى» است. و اگر مى گوييم خداوند واحد است; يعنى براى او ثانى و نظيرى وجود ندارد، ولى «احد» به معناى وحدت ذات، در مقابل تركيب است. و اگر قرآن خداوند را به لفظ «احد» توصيف مى كند و مى فرمايد:(هُوَ اللّه أَحَد)
در مقابل تثليث تركيبى است كه مسيحيان مدعى آن هستند و مقام الوهيت را مركب از سه اقنوم مى دانند.
اگر مقصود از احد، در اين آيه اين بود كه او يگانه است و ثانى ندارد، ديگر لازم نبود در پايان سوره همين مضمون را تكرار كند و بفرمايد:(وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَد)
.
اين مطلب در صورتى روشن مى شود كه بدانيم آيات اين سوره در ردّ عقايد مسيحيان است هر چند نامى از آنان برده نشده است. و آنان به يك نوع واحد مركب معتقد مى باشند.
در هر حال خواه اين اصطلاح با معناى لغوى «واحد»و «احد» مطابق باشد يا نباشد[١]، اصطلاح ياد شده به دو نوع توحيد ذاتى اشاره مى كند:
١. توحيد ذاتى به معناى اين كه ثانى ندارد;
٢. توحيد ذاتى به معناى اين كه بسيط است و جزء ندارد.
در نظرهاى نخستين، انسان تصور مى كند كه در قرآن، آيه و يا آياتى ناظر به اين بخش از توحيد وارد نشده است، تو گويى قرآن اين گونه بحث ها را
[١] در بحث قرآنى اين بخش به روشنى، ثابت خواهد شد، كه معناى لغوى «واحد» و «احد» همين است كه در اين اصطلاح آمده است.