منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٢
در اين آيه با دو برهان بر امتناع اتخاذ ولد استدلال شده است:
١. معناى «داشتن فرزند» اين است كه جزئى از پدر به نام «اسپرماتوزئيد» جدا گردد و در رحم مادر قرار گيرد و به مرور زمان به تكامل خود ادامه دهد. يك چنين عملى نياز به وجود همسر دارد، در حالى كه براى او به اعتراف همگان همسرى نيست. چنان كه مى فرمايد:(وَلَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَة) ; «براى او همسرى نيست».
٢. هرگاه معناى اتخاذ فرزند اين باشد كه گفته شد يك چنين موجود مخلوق و مصنوع خدا نبوده، بلكه معادل و شريك او خواهد بود، زيرا پدر، خالق پسر نيست، بلكه جزئى از اوست كه در خارج از ذات او، رشد و نمو مى كند. در صورتى كه خداوند آفريننده همه چيز است. چنان كه مى فرمايد: (وَخَلَقَ كُلّ شىء) ; «همه چيز را او آفريده است». و در آغاز آيه مى فرمايد: (بَديعُ السَّماوات وَالأَرض) ;«او است آفريننده آسمان ها و زمين(و آن چه در ميان آن هاست)».
٣. او مالك همه چيز است
٢. (الَّذِى لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْض وَلَمْ يَتَّخِذ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِى المُلْكِ وَخَلَقَ كُلّ شَىء فَقَدَّرَهُ تَقْديراً).[١]
«خدايى كه براى او است مالكيت آسمان ها و زمين و هرگز براى خود فرزندى انتخاب نكرده است و براى او در فرمان روايى بر جهان شريكى نيست. همه چيز را آفريده و آن ها را اندازه گيرى كرده است».
در اين آيه، با يك برهان بر نفى ولد استدلال شده است و آن مسئله
[١] فرقان (٢٥) آيه ٢.